لویی بریل رو چقدر می شناسید !؟ و با خط بریل چقدر آشنایی دارید !
برخی تصور می کنند همین حروف مورد استفاده ما را به شکل نقاط برجسته است ! اصلا یک ذره هم شباهت نداره ! برخلاف تصور زیاد مشکل هم نیست البته برای کسی که لامسه قوی و تربیت شده داشته باشه و روشندل هم باشه ! شش نقطه، شش برجستگي، به شكل هاي كاغذ پراكنده شده اند.. ..
لويي بريل در چهارم ژانويه 1809 در شهر كوچكي در نزديكي پاريس بنام كاوپ وري متولد شد . پدرش كارگاه كوچكي داشت كه در آنجا به ساختن زين اسب مشغول بود و خانواده كوچك خود را اداره ميكرد .متاسفانه هوش سرشار لويي برايش بسيار گران تمام شد . تنها سه سال داشت كه هنگام كنجكاوي زياد در مورد ابزار كار پدرش ، در اثر برخورد يك درفش به يكي از چشمانش دچار كم بينايي شديد شد وبه خاطر گسترش عفونت ، يكسال بعد بكلي نابينا شد .
اين حادثه تاثير بسيار بدي بر زندگيش گذاشت بشكلي كه مسير منطقي زندگي خانوادگيش دستخوش تغييرات اساسي شد . هنگامي كه نابينا شد ، مادرش با گريه به پدرلويي گفت : او هم مانند گداي كور دهكده خواهد شد . اما پدرش كه مردي خودساخته و قوي بود گفت : من دوبرابركار ميكنم . سه برابر كار ميكنم . گداي كور دهكده پدر ومادر نداشت اما لويي پدري مثل من و مادري مثل تو دارد . از اين گذشته لويي داراي هوش سرشاريست .
درمورد هوش لويي ، اشتباهي صورت نگرفته بود . در سن 6 سالگي هنگامي كه پدرش او را براي سرگرمي به كارگاهش برد ، از او خواست قطعات چرمي كوچك و بزرگ و متوسط را از هم جدا كند . اما هنگامي كه براي سركشي نزد پسرش آمد ، نتوانست آنچه را كه ميديد باور كند . پسر بچه 6 ساله ، علاوه بر جدا كردن قطعات كوچك و بزرگ و متوسط ، رنگها را هم از هم جدا كرده بود . وقتي در اين مورد از پسر توضيح خواست ، لويي گفت : سياه ها زبر ترند . قرمز ها برآمدگي هاي منظم دارند و قهوه اي ها نرمترند . پسرك انگار با انگشتانش ميديد وهنگامي كه يكي از همسايگانش از او پرسيد چرا هميشه موقع راه رفتن آواز ميخواند ، لويي گفت : وقتي به ديوار نزديك ميشوم صدايم تغيير ميكند . آواز خواندن راهيست براي جلو گيري از برخوردنم به موانع . اين دقت باعث ميشد كه مغز لوييس به دقت و تمركز عادت كند . واين لازم بود . زيرا ميليونها كودك نابينا در تمام سالهاي قبل و بعد از او چشم انتظاراراده خستگي ناپذير او بودند .
بخاطر نابينايي ديگر نتوانست در مدرسه شهر كوچكش درس بخواند . لذا در 10 سالگي وارد انستيتوي رويال كه مخصوص كودكان نابينا بود شد . اين انستيتو سالها پيش توسط شخص خير خواهي تاسيس شده بود . اما تنها امكانات آن ، 14 كتاب به زبان فرانسوي بود كه تنها حروفش برجسته بودند و استفاده از آنها براي كودكان نابينا بسيار خسته كننده و زجر آور بود . از طرف ديگر مقررات خشك و غير انساني اين موسسه و رفتار معلمين بي سوادش ، به انزواي كامل كودكان نابينا كمك شاياني ميكردند .
لويي مطمئن بود كه بايد راه بهتري وجود داشته باشد . اما شروع چنين كار بزرگي براي يك نوجوان نابينا ، به ظاهر غير ممكن مينمود . شايد طبيعت منتظر تولد اين مرد آهنين بود تا بدون اهميت دادن به محدوديتهاي جسمانيش پاي در راهي بگذارد كه تمامي نابينايان تاريخ را در روشنايي شريك كند .
نخستين جرقه اختراع بزرگ او ، ملاقات يك كهنه سرباز فرانسوي بنام كارلوس باربير بود . كارلوس باربير بخاطر ارائه روشي بنام نوشتن در شب تا حدي شهرت كسب كرده بود . اين روش استفاده از 12 نقطه برجسته بود كه سربازان را در برقراري ارتباط در مواقع بحراني جنگ ، كمك ميكرد . ترتيب هاي مختلف اين دوازده نقطه در واقع يك سيستم كد گذاري سري بود كه تنها افرادي كه از رمز آن باخبر بودند ميتوانستند پيامش را درك كنند .
اما مشكلي كه لوييس داشت اين بود كه ياد گيري تركيبهاي مختلف 12 نقطه براي كساني كه نابينا به دنيا آمده بودند بسيار سخت بود . اين بود كه با تلاشي خستگي ناپذير 12 نقطه را به شش نقطه كاهش داد . لوييس در اين هنگام تنها 15 سال داشت .
هنگامي كه در 1829 نخستين كتابش را با الفباي ابداعي خود نوشت ، هرچند مخالفت هاي زيادي از جانب كهنه پرستان موسسه هاي نابينايان صورت گرفت ، اما به سهولت جريان آب راه خود را در ميان نابينايان تشنه علم و دانش باز كرد . در واقع اولين كاربران روش لويي بريل ، همكلاسي هاي باهوش و بي امكاناتش بودند . لويي تنها به الفبا قانع نبود . اين بود كه در 1837 علايم مربوط به رياضيات و نت هاي موسيقي را هم به الفباي خود اضافه كرد .
شايد تير خلاص بر پيكر تفكر متحجرانه مسوولين شكم پر معاصر لويي ، نكوداشتي بود كه در زمان حياتش براي او گرفته شد . در اين مراسم ، لويي از يك دختر بچه نابيناي 6 ساله خواست كه سالن را ترك كند . بعد از يكي از حضار خواست متني را با صداي بلند بخواند وهمزمان كودك نابيناي ديگري متن را با الفباي بريل بازنويسي كرد . بعد از اتمام متن ، لوييس از دختر بچه نابينا خواست كه وارد سالن شود و متن تهيه شده را بخواند . دختر با اعتماد به نفس كامل وارد سالن شد و متن را با شيوايي كامل از روي الفباي بريل بدون هيچ مكث يا اشتباهي خواند . اينجا بود كه صداي كر كننده تشويق حضار ، اعتراضات جاهلانه مخالفين را براي ابد خاموش كرد .
با اينحال ، كودكان نابينايي كه از الفباي بريل اطلاع داشتند ، مجبور بودند اين الفبا را نزد خود فرابگيرند زيرا به خاطر عدم اعتماد عموم مردم و مسئولين ، اين الفبا هنوز اجازه آن را نيافته بود كه بطور رسمي تدريس شود و تنها در سال 1868 يعني دقيقا 16 سال بعد از مرگش ، بصورت يك الفباي جهاني از طرف همه كشور هاي دنيا پذيرفته شد .
لويي بريل كه براي هميشه نامش برروي الفباي ساده و ابداعيش به يادگار ماند ، در سال 1852 ، در سن 43 سالگي درگذشت .
امروز لويي بريل ، در معبد پانتئون كه در واقع آرامگاه بزرگان فرانسه محسوب ميشود ، در كنار جاوداناني همچون ويكتور هوگوو دخترش ادل هوگو، ژان ژاك روسو ، اميل زولا و ميرابو، سرمست افتخار ، آرميده است .
تا بعد . آموزشگاه ایثار ابرکوه تیرماه 86
احمد مولودی